قصه هایم برای تو...

من دائماً شمارادوست دارم

/ بازدید : ۵۹

آدمی روتصورکنیدکه مجبوره یه تحقیق درموردمسئولیت مدنی پزشک انجام بده.که هیجده واحدبرداشته ودرترم آخرکارشناسیش هیچ درسی نخونده.نه تنها نخونده بلکه حتی جزوه های بعضی درس هارونداره.

که جمعه یک مهمونی مهم درخونه شون قراره برگزاربشه وازنتیجه ی اون مهمونی سخت واهمه داره.که سرماخورده.که آخراین هفته روازدست داده.

که دوم دی بایدیکی ازمهم ترین تصمیم های زندگیش رابگیره.

که درهمین شرایط ووضعیت آشفته یکی ازکتابهای محمدصالح علای جان رادردستش گرفته وهی برای خودش واودرقلبش تکرارمی کنه:

"محبوبم!من دائماًشمارادوست دارم.چه درگرانی،چه درارزانی،چه درتحریم،چه در

توافق،چه درجنگ،چه درصلح.من دائماًشمارادوست دارم.چه سیرباشم چه گرسنه‌.چه شادمان باشم،چه غمگین.من دائماً شمارادوست دارم،بیدارمی شوم شمارادوست می دارم.پیاده می روم،دراتوبوس کنارپنجره پشت سرراننده،هنگام ریختن میوه های گندیده،پیتزای نیم خورده،بطری نوشابه نوشیده وگل های پلاسیده درکیسه،هنگام کندن سنگ های داغ ازپشت نان های سنگک‌."

که هی درطول روز برای فرارازهمه چیزباخودش می گه:من دائماًشمارادوست دارم.

من دائماشمارادوست دارم.

دائماشمارا...

چه وقت ارائه،چه وقت پهن کردن لباسها،چه وقت اتوکشیدن،چه وقت خواندن کتابها،چه وقت گرفتن تصمیم های مهم زندگی،چه وقت سرماخوردگی...

چون برای فرارازهمه چیزپناهگاهی جزیادش پیدانمی کنه.جزدوست داشتنش...

دائم دوست داشتنش...

اون آدم منم!

۴ ۱

روان شدن زندگی

/ بازدید : ۴۲

گِلِن گولد(Glenn Gould)دریک کتاب گفت وگوحکایت می کند که به گاه فراگرفتن یک پارتیسیون،چگونه بابه کارانداختن یک جاروبرقی درکنارپیانو،بهترین وجه هنر خویش رامی یابد:سروصدای دستگاه،چون دیواری میان دنیای خارج وتأمل او حائل می شود.سروصدا،سهم مضّرذهن رابه خودجذب می کند وجزتوجهی روشن به موسیقی روشن راباقی نمی گذارد:
زندگی هیچ گاه به قدرزمانی قدرتمندنمی شود که یکی ازراه های آن به رویش بسته می شود.آنگاه صاف وزلال ازرخنه ای که برایش باقی مانده روان می شود.

Glenn Gould:نوازنده بزرگ پیانو(۱۹۳۲_۱۹۸۲)که اهل کانادابود.

+فرسودگی_کریستیان بوبن_ترجمه پرویزسیار

۱ ۱

غلط کردم،غلط

/ بازدید : ۴۸

من؟

من یک سرماخوردگی دوستِ سرماخورده ام که ازآرزویم برای سرماخوردن به غلط کردن افتاده ام.


۴ ۱

بی خبران حیرانند

/ بازدید : ۴۴

مَگَرَم چشم سیاه تو بیاموزد کار

ورنه مستوری ومستی همه کس نتوانند...

+حافظ

۱ ۲

گفت و شنود

/ بازدید : ۶۶

امروزنجمه_یکی ازهم کلاسیهام_اومد کنارم نشست وشروع به سوال پرسیدن کرد.

توجه شمارابه بخشی ازاین سوالات جلب می کنم:

_ن:هنوزازدستِ من ناراحتی؟

+من:نه،دیگه فراموشش کردم.

_بازهره قهری؟

+نه،فقط قطع ارتباط کردم.

_توچراباهمه نمی جوشی؟باهمه گرم نمی گیری؟

+نمی تونم.

_حالاچرابازهره قهرکردی؟

+قهرنکردم فقط قطع ارتباط کردم.قهریعنی امیدآشتی هست ولی قطع ارتباط یعنی دیگه دوست نیستیم همین.

_اخلاقهات یه جوری نیست؟زیادحرف نمی زنی؟ماها_همکلاسیهامو_رودوست نداری!

درحالیکه می خندم وداره جون ازبدنم ازاین همه حرف زدن درمیاد،میگم:

+خوب من درونگرام،سخته برام،جاهای شلوغ رودوست ندارم.

_آره هم درونگرایی،هم اخلاقات یه جوریه،هم مغروری،اصلامثل ماهانیستی،بامافرق داری.

بعدمیگه:

_باورکن ماتورودوست داریم.اینقدرمغرورودرونگرانباش.بامابگو،بخند.اخلاق هاتوعوض کن.

درحالِ خندیدن صحنه روترک کردم.دوست داشتم بهش بگم هرکسی یه اخلاقی داره،دلیل بریه جوری بودنش نیست.

ولی دیگه توانی برام نمونده بود.همینجورمی خندیدم ومی گفتم یعنی اخلاقام چه جوریه؟

رفتم ونذاشتم دوباره بپرسه:یعنی بازهره قهرکردی؟

۳ ۱
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان