قصه هایم برای تو...

بازمانده از گفتن ،برای رهاشدن می نویسم

قصه هایم برای تو...

بازمانده از گفتن ،برای رهاشدن می نویسم

قصه هایم برای تو...
طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب

نه مراطاقت غربت،نه توراخاطرقربت     

دل نهادم به صبوری که جزاین چاره ندارم


+سعدی جان


مریم میگه فقط یه کرمانی میتونه این رودرست بخونه.

یعنی واقعا قاف رو نمی تونین تلفظ کنین؟چطور؟من که هیچ وقت باورنکردم!

عارفه ...
۲۷ مرداد ۹۶ ، ۱۳:۰۲ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر

امروزبارِفیق رفتیم وبافت تاریخی شهرمون روقدم زدیم.

خیلی حالمون روخوب کرد...علاوه براینکه یک ساعتی رادرمسجدجامع نشستیم وحرف زدیم وپرارآرامش شدیم...بنظرم زندگی آنجاجریان داشت...

ازمن به شماپیشنهادکه برویدمسجدجامع شهرتان راببینید...عرفان بی اندازه است...

آشفتگی تان تبدیل به آرامشی بی اندازه می شود...


عارفه ...
۲۵ مرداد ۹۶ ، ۱۷:۲۳ موافقین ۲ مخالفین ۱ ۲ نظر
وقتی جمله ی"مگه من نوکرتم"روازآدمهای نزدیکم می شنوم به حدی ناراحت میشم،
که دوست دارم زارزارگریه کنم.علاوه براینکه ازاون شخص کینه به دل می گیرم.
خوب وقتی کاری روبرای عزیزاتون میتونین انجام بدین،انجام بدین.
نه منت بذارین،نه این جمله روبه کارببرین،ونه هرکاری دیگه ای که کارخوبتون روخراب میکنه.
کلمه هاازاون چیزی که فکرمی کنین،قوی ترن...حواستون روجمع کنین.
عارفه ...
۲۴ مرداد ۹۶ ، ۱۶:۴۱ موافقین ۴ مخالفین ۱ ۱ نظر

دوست دارم برایش بفرستم:

غافلی ازحالِ دل 

ترسم که این ویرانه را

دیگران بی صاحب انگارندوتعمیرش کنند...

+صائب تبریزی


۷#_ازسری بیت هایی که دوستشان دارم ومدام تکرارشان می کنم.

عارفه ...
۲۴ مرداد ۹۶ ، ۱۳:۴۲ موافقین ۲ مخالفین ۱ ۲ نظر

نشستم روبروی قبله مثل همیشه وگفتم:

خدای عزیزم،ببخشیدها ولی دوباره خرم روی پل گیرکرده وفقط بوسیله ی تومیتونه ردبشه،این یه بارروهم مثل بقیه وقت هابرمارحم کن

وخداهم مثل همیشه مهربانی رادرحق ماتمام کردوبه دقیقه نکشیده همه چیزدرست شد.

خدایاتومهربون ترینی...کاش لایقِ مهرت باشیم عزیزم

+بالاخره اینم یه جورشه دیگه،مهم اینه که دردل دوست به هرحیله رهی پیداکنیم.

عارفه ...
۲۳ مرداد ۹۶ ، ۲۲:۲۰ موافقین ۳ مخالفین ۱ ۱ نظر