قصه هایم برای تو...

بازمانده از گفتن ،برای رهاشدن می نویسم.

قصه هایم برای تو...

بازمانده از گفتن ،برای رهاشدن می نویسم.

۲۳ مطلب در شهریور ۱۳۹۶ ثبت شده است

درسته که ازاومدن ِپاییزخوشحالم ولی ازرفتنِ تابستون غمگینم.

حیفه که شهریور به این قشنگی اینقدرزودتموم شه.

تازه داشتم راه ورسم زندگی کردن رویادمی گرفتم....می ترسم فراموشم شه.


عارفه ...
۳۱ شهریور ۹۶ ، ۲۲:۱۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳ نظر

حرف زدن نقاط تاریک وجودمون روروشن می کنه.کلمه هاروشنایی می آورندباخود...

عارفه ...
۲۹ شهریور ۹۶ ، ۱۴:۲۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
وصحبت کردن وراه رفتن وشهریور...
عارفه ...
۲۷ شهریور ۹۶ ، ۲۳:۵۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر

ازجاهای شلوغ وشلوغی متنفرم،ولی مجبورم باتموم وجودم سعی کنم خوش اخلاق باشم.

این یه جنگ تمام عیاره‌...

عارفه ...
۲۵ شهریور ۹۶ ، ۲۰:۳۹ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۵ نظر

بچه که بودم همیشه ازتنهابودن می ترسیدم.همیشه هم بخاطراین موضوع بحث داشتیم.

خواهرکوچکترم برخلاف من خیلی دوست داشت توخونه بمونه ولی چون من

نمی موندم اون هم نمی تونست بمونه درنتیجه اون هم یه نوبت بامن بحث

می کردکه توترسویی و...

اگه یه وقت مجبوربودیم توخونه بمونیم تلویزیونو روشن می کردیم باصدای زیادکه مثلادزدنیادماروببره

تااینکه بزرگترشدم وتاهمین حالابایدبه زورمنو همراه خودشون ببرن.

ولی وقتایی که تنهام یه صدایی روبایدتوخونه زیادکنم که ترسم ازبین بره.

راستش اینه که ازتنهاشدن هم می ترسیدم,عصراکه مامان بابامی خوابیدن میرفتم صدای نفسهاشونوچک می کردم,اگرهم آروم نفس می کشیدن

اینقدرصبرمی کردم تابدنشون تکون بخوره.خیلی ازعصرهااین کارومی کردم.

هنوزهم این کاررومی کنم‌‌,شباکه میرن بخوابن میرم نفساشونوچک می کنم.

میخوام بگم که من اعتقاددارم به اینکه آدم بخش بزرگی ازکودکیشوباخودش میبره به بزرگیش,بخش بزرگی ازترسهاشو,ازدوست داشتنها,

نفرت هاوتفکراتشو...

درسته که آدم تغییرمی کنه ولی عوض نمیشه.

دارم سعی می کنم که ترسهام روبپذیرم ودوسشون داشته باشم وازشون عبورکنم.

دارم سعی می کنم اشتباه کنم,تجربه کنم,زندگی کنم.

درسته که هنوزهم ازتنهایی،تاریکی وخیلی چیزای دیگه می ترسم,ولی باهاشون

روبه رومیشم وسعی می کنم بپذیرم که اینهاهم جزئی اززندگی هستن.

دارم سعی می کنم راهی برای مقابله باهاشون پیداکنم.

قبلاتلویزیون روشن می کردم حالاصدای موسیقی روزیادمی کنم.

قبلاعصرهانمی خوابیدم چون می ترسیدم یک بارپاشم تنهاشده باشم,الان عصرهامیخوابم وسعی میکنم به خدابیشترباورداشته باشم.

الان خودم روبیشتردوست دارم.‌‌‌..زندگیموبیشتردوست دارم.

قبلافقط می ترسیدم ازهمه چیز ...

عارفه ...
۲۲ شهریور ۹۶ ، ۲۱:۱۵ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹ نظر