قصه هایم برای تو...

رونیکا

/ بازدید : ۱۲۴
دیدم رونیکاداره زارزارگریه میکنه. ازمعلمشون پرسیدم که چراداره بااین شدت گریه میکنه واشک میریزه؟
میگه: چون نقش علی روبهش دادم.
همون موقع رونیکاروبغل کردم وتمام یافته های روانشناسی زندگیم روتوی ذهنم مرورکردم وگفتم: ببین رونیکا! اونی که نقشِ مریم وزهراروبازی میکنه هنرنکرده چون بلده! تواگه نقش علی روخوب بازی کنی شاهکارکردی. اون روهیچ کس بلدنیست، حتی من!
میگه: خوب منم بلدنیستم.
۷ ۴

خِطابِ مادری

/ بازدید : ۶۴

تومغازه منتظربودم؛درهمون حین مادری که برای خریدن دفترنقاشی اومده بودخطاب به دخترش گفت: نورِ چشمم ببین این خوبه؟

+نوِرچشم :)

۴ ۵

نیکی برای نیکی

/ بازدید : ۵۹
اگه شماهمیشه خوب ومهربون باشین وبه همه احترام بذارین، هیچ تضمینی وجود نداره که دیگران هم همین کارروانجام بدن.

۳ ۹

رستگاری باگل نرگس

/ بازدید : ۴۶

آمده بودم یک ریزغرغرکنم ازهمه چیز، مخصوصاًازاینکه خدابهترین گندزنندگان به حال خوب است امانشد، نتوانستم،شایدنخواستم، نخواستم مثل قبل نشدن، اتفاق نیفتادن، مستجاب نشدن جوانه های سبزامیدتازه ی دلم راخشک کندوچراغی که چندماهی است دردلم روشن شده است ونورش باعث می شوددرظلمات هم ببینم را خاموش کند.

نه ناامیدم، نه ناراحتم، نه غمگینم، نه بی ایمان به استجابت خداوند‌‌. همه ی این ها آسان است،اما امیدواربودن، مومن بودن وباورداشتن به خداوندسخت است. می خواهم دوام بیاورم درامیدواری، درایمان ونوروروشنی...

به جای غرغرازهمه چیزآمده بودم بنویسم:

ازدنیای شماچیزی نمی خواهم جزاینکه یک نفرهم که شده وقتی گلِ نرگس رامی بیند، یادِ من بیفتد. فقط یک نفروقتی گلِ نرگس رامی بینددردلش اسمِ من زنده شود.

این یکی ازرستگاری هایی است که دوستش دارم.

۱ ۴

نشانی نور

/ بازدید : ۴۱

محبوبم! شماماورای آینه ای.

سایه ی شمادرتاریکی وظلمات برسرِمن مستدام است.

|دست بردن زیرلباسِ سیب_محمدصالح علاء|

۲
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان