قصه هایم برای تو...

زمستون میره، پشتش بهاره

/ بازدید : ۴۰

 

 

+به گل نساهای جهان...

 

۳ ۶

چه اسم آشنایی

/ بازدید : ۶۷


دلم بهار می خواست؛ وقتی عصر ازشدت مریضی در تاریکی اتاق روی تخت دراز کشیده بودم و به این عکس فکر می کردم وقربان صدقه ی شلختگی شان می رفتم.

۶ ۸

ای آفتابِ روشن

/ بازدید : ۶۰
خدایا شکرت که امروز آفتاب هست، هرچند کِدِر وکم جون...
۹ ۸

پاییز غریب، پاییز قریب

/ بازدید : ۵۲
پاییز یهو اومد. این رو وقتی ازسحر صدای بارون قطع نشد فهمیدم. وقتی عصر به هوای ریختن غذا برای پرنده ها به حیاط رفتم و خرمالوی رسیده رو ازشاخه چیدم، فهمیدم. این رو از باغچه ی زرد خونه مون درحالیکه شاخه های گل نرگسش همچنان سبز و استوارن، فهمیدم‌. ازکدری هوا وحالِ خوب وخرابم که مجابم می کنه دیوانه وار زندگی رو دوست داشته باشم. ازاینکه دل تنگم و دنبال درمان نیستم. از آبادی ای که پاییز ازویرانه ام ساخته. ازنوشته ها وکلماتِ عاشقانه ام. ازاینکه دلم می خواد دیوونگی کنم وهمین الان برات بفرستم:
" توبرایم نور، درخت، آسمان، پاییز، بهار، مسجد، ماهی گلی، کاشی، برگ، باران، خواب، ایتالیا، چای و خانه ای.
توتمام آن چیزهایی هستی که من دوست دارم"
فهمیدم.
از این حسی که به جای شوق من رو به آرامش می کشونه. از میلی که به سعدی خوندن، به نوشتن، به گریه کردن، به خندیدن، به دوست داشتنت دارم. ازشور و شعله ی دلم.
محبوبِ من
بله، پاییز یهو اومد ولی میشه تو رفته بودنتو نذاری برای پاییز، میشه تو توی پاییز بیای، بمونی، نری؟
۴ ۶

ایتالیای من

/ بازدید : ۴۰

من دوسِت دارم واین هیچ ربطی به تو نداره.
+ایتالیا ایتالیا
۵ ۸
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان