قصه هایم برای تو...

چه اسم آشنایی

/ بازدید : ۶۶


دلم بهار می خواست؛ وقتی عصر ازشدت مریضی در تاریکی اتاق روی تخت دراز کشیده بودم و به این عکس فکر می کردم وقربان صدقه ی شلختگی شان می رفتم.

۶ ۸
مریم...
۱۵ آبان ۱۹:۳۲
به دستهات نگاه کن هر وقت که دلت بهار خواست عارفه
پاسخ :
اشک شدم. 
کاش می دونستی چقدر خوشحالم که منو می خونی مریم...
De Sire
۱۵ آبان ۲۰:۱۵
ای جان 
مربی مهدین؟؟
پاسخ :
:)
مربی مهد؟ نه
ولی به پیش دبستانی تو مدرسه رفت وآمد دارم.
یه بنده خدا
۱۵ آبان ۲۰:۳۹
شلختگی خوبه
پاسخ :
شلختگی بچه ها خوب وقشنگه بنظرم فقط

یه بنده خدا
۱۵ آبان ۲۰:۴۷
نخیرم
شلختگی خوبه مخصوصا برای بنده :)
پاسخ :
موافق نیستم.
مریــــ ـــــم
۱۷ آبان ۱۳:۰۱
من طرفدارتم؛)
پاسخ :
اینکه نگات نمی کنم
یعنی طرفدار توام :)
Vafa 1192
۱۸ آبان ۱۸:۳۸
منم معلم پیش دبستانی م دلم واسه پسرهام تنگ شد الان چند روزه ندیدمشون 
البته اونا زیادن ۳۲ تان 
پاسخ :
چه شغل قشنگی دارین. :)
من معلم پیش دبستانی نیستم. گه گاهی اونجا رفت وآمد دارم فقط به واسطه شغلم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان