قصه هایم برای تو...

تویی پایان ویرانی

/ بازدید : ۵۷

تونوری

ومن همان ویرانه ای که نور آبادش کرد.

۹ ۱۳
مریــــ ـــــم
۰۶ آبان ۰۹:۴۴
تو خیلی خوب احساساتتو نشون میدی
من بخوام خیلی عاشقانه و احساسی بنویسم تهش میتونم بگم:
همه چیز از آسانسور شروع شد!
پاسخ :
ممنونم.
اگر به عمق جمله توجه کنی، جمله ی عاشقانه ای میشه.
همه چیز از آسانسور شروع شد...
:)
بهـ نام
۰۶ آبان ۰۹:۵۳
عکس کنار وبت چه قشنگه :)
پاسخ :
ممنونم.
خودم هم خیلی دوستش دارم.
:)
مرتضا دِ
۰۶ آبان ۱۰:۰۱
دررسته کوتاه بود
ولی آدم تصورش کنه توش غرق میشه

مخصوصا با این هشتگ 🌴
پاسخ :
بله. کوتاه، مفید، مختصر

فقط این درخت چی میگه؟
نسر ین
۰۶ آبان ۲۱:۵۳
یاد سوره ی نور افتادم

پاسخ :
من سوره ی نور رو خیلی دوست دارم.
وهرآیه ای که دراون کلمه ی نور باشه 
و هر دعایی که کلمه ی نور داشته باشه.
:)
یه بنده خدا
۰۷ آبان ۱۳:۵۹
ولی اخرش همون ویرانه
پاسخ :
بنظرم که اینگونه نیست.
یه بنده خدا
۰۷ آبان ۲۱:۰۴
همونه دیگه
پاسخ :
چی؟
یه بنده خدا
۰۸ آبان ۰۰:۰۵
همون ویرانه
پاسخ :
موافق نیستم.
یه بنده خدا
۰۹ آبان ۱۱:۲۹
خخ
. عارفه .
۱۴ آبان ۱۷:۲۸
چه حس جالب و لبخندآوریه که یهو یکی رو به نام خودت ببینی و عنوان یکی از پست‌هاش اسم وبلاگت باشه :)
پاسخ :
:)
جالب وقشنگ... :)
چه اسم وبلاگ فوق العاده ای
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان