قصه هایم برای تو...

ما اهل چهارشنبه ایم.

/ بازدید : ۷۵


چون چهارشنبه، قشنگ ترین روزِ هفته است. آرام، روشن، شاد.

۸ ۱۱
مریــــ ـــــم
۲۵ مهر ۱۰:۴۲
اصلن دوس ندارم گلدون منو گذاشتی اون ته هااا

پاسخ :
جاشو تغییرمی دم. چشم.
اینتِرنال‌ْ آدِر
۲۵ مهر ۱۱:۰۴
نقش آفرینی هایی که روی دیوار شده برای روزهای دیگه ست که آروم و روشن و شاد نیست؟!
پاسخ :
روزهایی که آروم وروشن وشاد نیستن بیشتر ازاینکه با دیوار اتاقم کار داشته باشم بادیوار دلم کار دارم. راه های آسون تری هم هست خوب
بهـ نام
۲۵ مهر ۱۱:۱۷
چقدر مداد رنگی ... موارد استفاده هم دارن عایا؟O_o

پاسخ :
متاسفانه خیر
ولی چون من به مداد ها به طور کلی علاقه دارم، جلوی چشمم گذاشتم تا کیف کنم ازدیدنشون
الـی ‌ ‌
۲۵ مهر ۱۳:۲۷
منم دقیقا یه عکس مثل همین عکست دارم رو دیوار روبه‌روی میزم. فقط من نشستم لب دریا و یه تی‌شرت راه‌راه تنمه :) 8 سالمه فک کنم.
+خوش به حالت که نور داری رو میزت
پاسخ :
من اینجا۳سالمه. :)عینک آفتابی باباهم روی چشمامه.
عکس مشترک همه بچه های ایرانه. :)

+آره واقعاً شکرگزارشم. چیزی که قبلاً عادی بود برام الان نعمته. :)
و ما ادریک ما مریم؟
۲۵ مهر ۱۹:۵۹
مُردم برای میزت که دختر
پاسخ :
دورازجونت مریم
انقدر به یادت بودم امروز
مریم من عاشق کمد لیواناتم.
اصلاً ازفانتزیامه که اتاقتو ببینم. :)
. یاسون .
۲۶ مهر ۲۲:۴۲
همیشه تو فانتزیام یه میز خاکستری دارم که توی یک اتاقِ سفید-خاکستریه که یه پنجرۀ بزرگِ بلند داره و آسمون بیرون هم خاکستریه از قضا.
ولی در واقعیت یه میز کرِمیِ کوچیک دارم که چوبیه و روش خاک میگیره معمولاً و همیشه دو تا اسپیکر و یه عینک و یه دونه باتری قلمی روشه که از هیچکدوم استفاده نمیکنم. به همراه یه ساعت کوچیک که وقتی پشت میزم، پشتِ ساعت به سمت منه و روش به سمت تختم که صبحا که بیدار میشم، با کمترین جابجایی بفهمم هنوز میشه خوابید یا نه.
.
کلا سلیقۀ خوبی تو چیدمان ندارم متاسفانه. فقط مثل دیوونه ها میرم تو پینترست، عکسای خوشگل رو نگاه میکنم.
.
چهارشنبه ها سخت ترین روز هفته س. شب قبلش ساعت 12 میخوابم و صبحش باید 7 بیدار شم برم سر یه کلاس با یه استاد که درس می پرسه ساعت 8:10 صبح. پشتش یه کلاس دارم ساعت 10 که اونم استادش درس می پرسه. بعدش یه حل تمرین دارم ساعت 12 که یه دختری میاد یه تخته رو پر میکنه و باید سعی کنم بفهممش. بلافاصله یه خانم 45-46 ساله رو باید تحمل کنیم که داستان خلق پول توسط بانک ها رو تعریف میکنه و سپس ساعت 16 میشه و یکی از هیئت علمیا میاد و خرد3 تدریس میکنه و تخته رو با نمودار سیاه میکنه. خونه که میرسم ساعت نزدیک 18:30ه و سرم درد میکنه و باید آماده شم که فرداش برم سر کار.
چهارشنبۀ ترم 5 برخلاف چهارشنبۀ چهار ترم قبلش، روز زشت هفته س.
توی اقتصاد به این وضعیت میگیم تضاد منافع :) نفع من توی از بین چهارشنبه هاس و نفع شما توی بودنِ چهارشنبه ها! #فان_فکت
پاسخ :
این خلاقیتت درگذاشتن ساعت رومیزی قابل تحسینه!
اگر به صدای تیک تاک ساعت حساس نبودم،قطعا روی میزم ساعت می ذاشتم.
فانتزیت قشنگه، ولی خیلی تیره است. توفانتزی من همه جا روشن وپرازنورآفتابه.

منم فکرکنم سلیقه خوبی ندارم. آه ازپینترست که این عدم سلیقه رو به رخ میکشه.

چهارشنبه ها برای من ازهمون اول تا همین الان که دیگه باید ازدانشگاه ارث ببرم روزای قشنگی بوده، ازقضا همیشه دلم می خواست کلاسام چهارشنبه ها باشن. این ترم فقط یک کلاس دارم صبح که برگزارنمیشه وبعدشم تومدرسه ام وانشا گوش می دم وپنج شنبه ها که خداست. هرکاری دلم می خواد می کنم تا انرژی لازم رو برای شروع جمعه ی دلگیر وشنبه ی سخت داشته باشم.
ولی چهارشنبه ها یه جور شادی ان. شادی نهفته دارن وازبقیه روزای هفته قشنگ ترن. هرچقدر سخت.

ازاینکه برام نظر بلند می ذاری ودرنهایت به یک مبحث تخصصی ختمش می کنی ممنونم. خیلی ازداشتن این نظرها کیف می کنم. :)
. یاسون .
۲۸ مهر ۲۳:۳۸
واقعا روز خاصیه چهارشنبه. دوشنبه هم همینطور.
برعکس سه شنبه که همیشه برام شبیه شوهرخالۀ کارمندمه. سه شنبه بیش از اندازه معمولیه! ذاتش اصلا :) نمیدونم از کجا نشأت گرفته این ذهنیتم...

جزء تاپ تِن آرزوهای من این بوده و هست که یه روز معلم انشا بشم :) خوشا به سعادتت حقیقتاً. البته یحتمل وسطش کلی چرت و پرت هم باید بشنوی! ولی بازم حال میده 
گمونم.
.
تخصص از شماس دی: قربانت
پاسخ :
با اینکه سه شنبه معمولیه موافقم، خیلی معمولی، شبیه شوهر خاله هاست. :)
ویکشنبه، اونم چیز خاصی نداره. معمولا ازتموم یکشنبه وسه شنبه خوشحال می شم. 

هرچند که معلم انشا بودن شغل جذابیه ولی بنظرم تاپ تنتو عوض کن چون سرخورده میشی، البته که مثل من دنبال نبوغ بگردی.
ولی حال میده. مخصوصاً برای من که خودمم می نویسم وبرای بچه ها می خونم که یاد بگیرن. :) سواستفاده ازشغل معلمی می کنم دراصل:)

:)سلامت باشی.
پرهام
۰۷ آبان ۲۲:۰۹
پررنگ ترین چیزی که از روز چهارشنبه تو ذهنمه فقط اون ترانه ی قدیمیه که سیمای کودک و نوجوان پخش میکرد: چهارشنبه توی کیفش یه مشت ستاره داره، به جای صفر هر بیست یک ستاره میذاره...:)
پاسخ :
چه یادآوری قشنگی. :)
ممنونم. دانلودش کردم وتقریباً تمام خاطرات کودکی با گوش دادنش از جلوی چشمام گذشت.
چهارشنبه با شاگرداش خیلی خیلی رفیقه... :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان