قصه هایم برای تو...

شاکروقدردانِ این روزها...

/ بازدید : ۳۰

 هفته پیش وقتی مامان رو بعدازعمل روی تخت بیمارستان دیدم،می خواستم غش کنم.همون لحظه وقتی مامان روازتخت جراحی به تخت بخش منتقل کردن،من ازاتاق زدم بیرون و نشستم کنار بابا ویک عالمه گریه کردم.روزسختی بود،هفته ی سختی بود ودوماه سخت تری.ازخرداد تاهمین الان قلبم آروم وقرار نداشته ومدام به خاطرات بدم ازبیمارستان وعمل جراحی فکرمی کردم‌.به اینکه مامان چه حالی داشته وقتی من رودوبار روی تخت اتاق عمل دیده،چی پیش خودش فکرمی کرده؟مدام فکروخیال می کردم.تواین یه هفته بین این همه شلوغی وآبمیوه گرفتنای مداوم وشب نخوابیدن وصبح زودبیدارشدن فقط وفقط به این فکرمی کردم که سلامتی چه نعمت بزرگیه که قدرش رونمی دونم.سخت بود ولی گذشت وخداروشکرحالاهمه چی بهتره،ولی کاش می شد به جای اینکه مامان وبابام مریض شن،من دردبکشم.اصلاطاقتشوندارم.کاش مامان باباها هیچ وقت مریض نشن.کاش قدرسلامتی روبدونم.کاش بیشترخداروبه خاطرش شکرکنم.

۴ ۶
یه بنده خدا
۲۱ تیر ۱۸:۳۴
قوی
پاسخ :
تنها صفتی که بهم نمی خوره همینه
. یاسون .
۲۲ تیر ۰۰:۵۵
اولین باری که جلوی بابام گریه کردم، روزی بود که رفته بودیم ملاقات مادرم توی بیمارستان و وقتی رسیدیم به بخش، دیدیم نمی ذارن فامیل برن تو. نیم ساعت قبلش مادرم رفته بود توی کما. اجازه دادن اعضای درجه یک خانواده برن تو اتاق. جداً نمی دونستیم چی میخواد بشه. روز سنگینی بود از این جهت که هیچوقت آماده ش نشده بودم و حتی تجربۀ نزدیک بهش رو هم قبل از اون نداشتم.
الان واقعا قدر می دونیم داشتن همدیگه رو در سلامت نسبی. حتی وسط بحث و جدل های معمول هم حواس مون هست به این که شاید یه روز باز یکی مون بخواد اونجوری بشه و باز گریه مون بگیره که چرا با هم خوب نبودیم هیچوقت.
.
واقعاً کاش هیچکس درد و بیماری پدر و مادر یا فرزندش رو نبینه. خرد می کنه آدم رو.
.
با خوندن پست، کلی خاطرۀ بد برام زنده شد. خدا رو فقط میشه شکر کنیم که گذشته ان.
.
ایشالله همیشه سالم و سرپا باشن پدر و مادرت
پاسخ :
یاسون برای همین نوشتمش 
چون گذشته و وقتی برمی گردم یادم میاد به خیرگذشت
بدترین تجربه ی من نه اون روزای بد وبیماری که خودم بیمارستان وجراحی روتجربه کردم ،فقط همین بستری شدن وجراحی مامان بود.
چون علاوه بر حال بدمامان مدام یاد اون خاطرات خودم می افتادم.
خیلی بدبود یاسون ومتاسفم که برات یادآوری شد.فقط خداروشکرکه گذشت.
مامان وبابای توهم یاسون وخودت وآدمای دوست داشتنیت همیشه سالم وشاد باشن که هیچی ازسلامتی مهم تر نیست.
ممنونم
یه بنده خدا
۲۲ تیر ۰۳:۱۱
باش پس!
پاسخ :
تلاشمومی کنم براش ولی
الـی ‌ ‌
۲۲ تیر ۱۲:۵۹
همه‌ش داشتم فکر می‌کردم چرا پیدات نیست که الان فهمیدم به همین خاطر بوده. امیدوارم زود سلامتیشون برگرده :)
پاسخ :
اصلادستم به نوشتن نمی رفت الی.
ممنونم الی.پدرومادروخودتم همیشه سالم باشن

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان