قصه هایم برای تو...

باصدهزارمردم...

/ بازدید : ۴۱
فهمیدم آدم تنهاست، خیلی تنهاست، خیلی تنهاترازاونچه که فکرمیکنه، حتی اگردورش هزارتاآدم باشه، هزارنفرکه دوسش داشته باشن، هزارنفرکه دوسش نداشته باشن، بازهم تنهاست، خیلی تنهاست.

+این را به تاریخ بیست وپنج شهریورهزاروسیصدونودوشش دردفترروزانه ام نوشته ام. روزهایی که درجشنواره حرکت بودم وباشدت شلوغی وحضورآدم هااحساس تنهایی می کردم. همان چندروزی که پایان خوشی هم نداشت، وهنوزاز فکرکردن به آن روز غمگین می شوم.
۴ ۶
جناب دچار
۰۶ ارديبهشت ۱۲:۰۱
شاه عباس هم توی قصر خیلی تنها بود
منم خیلی تنهام
پاسخ :
تازه بنظرم آدم ازدواج میکنه تنهاترمیشه.
شمابایدهم تنهاباشین،شریک تنهایی کس دیگری شدین
جناب دچار
۰۶ ارديبهشت ۱۴:۰۶
تنهایی من و شما نداره که...
روابط همه اعتباره!

یعنی ما فرض کردیم قرارداد کردیم که دوست هم / همسر هم/ فامیل هم باشیم.
پاسخ :
این باالفاظ بازی کردنه دچار
وگرنه آدم هرچی آدمهای بیشتری رومیشناسه تنهاترارقبل میشه؟
غیرقابل انکاره 
میرزا ...
۱۰ ارديبهشت ۱۴:۰۰
این تنهایی ایهام داره، ولی درست میگید.
پاسخ :
چه ایهامی؟
میرزا ...
۱۰ ارديبهشت ۱۴:۰۳
آدمی با این خصوصیاتی که نوشتید تنها نیست، اما تنهاست. فلسفی شد :)
پاسخ :
متوجه میشم منظورتون رو
آدم هرچی که دورش شلوغ ترباشه تنهاتره...خیلی تنهاتر
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان