قصه هایم برای تو...

بازمانده از گفتن ،برای رهاشدن می نویسم.

قصه هایم برای تو...

بازمانده از گفتن ،برای رهاشدن می نویسم.

نگاه داشتن خاطرات ازفراموشی

چهارشنبه, ۲ اسفند ۱۳۹۶، ۰۵:۳۳ ب.ظ
امروزوقتی آخرکتاب"رساله درباره نادرفارابی"ازمصطفی مستوررانگاه کردم،دیدم که این جمله رانوشته ام:
"کاش می شددنیا راهِ فراری یاایستگاهی برای پیاده شدن داشت"
ازآن موقع دارم فکرمی کنم که به چه چیزی فکرمی کردم که این جمله رانوشته ام؟
۹۶/۱۲/۰۲ موافقین ۳ مخالفین ۰
عارفه ...

نظرات  (۲)

۰۳ اسفند ۹۶ ، ۱۰:۴۷ مریــــ ـــــم
وایسا دنیا میخوام پیاده شمه رضا صادی رو احتمالا قبلش گوش داده بودی
:|
پاسخ:
رضاصادی نمی شناسم:)
امارضاصادقی می شناسم
خیلی ازاون آهنگش خوشم نمیاد
فرضیه غلطه
۰۳ اسفند ۹۶ ، ۲۲:۱۳ محمد سبحانی
من بگم من بگم
احتمالا خواستگار داشتی بعد جواب رد دادی. بعد از چند روز کتابِ اقای مستور رو می خوندی به این هم فکر می کردی چقد تنهایی. بعد اینو نوشتی :)
پاسخ:
جالب بود:)
ولی متاسفم
اصلااینطوری نبوده.چه ذهن پرازقصه ای

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">