قصه هایم برای تو...

نگاه داشتن خاطرات ازفراموشی

/ بازدید : ۳۲
امروزوقتی آخرکتاب"رساله درباره نادرفارابی"ازمصطفی مستوررانگاه کردم،دیدم که این جمله رانوشته ام:
"کاش می شددنیا راهِ فراری یاایستگاهی برای پیاده شدن داشت"
ازآن موقع دارم فکرمی کنم که به چه چیزی فکرمی کردم که این جمله رانوشته ام؟
۲ ۳
مریــــ ـــــم
۰۳ اسفند ۱۰:۴۷
وایسا دنیا میخوام پیاده شمه رضا صادی رو احتمالا قبلش گوش داده بودی
:|
پاسخ :
رضاصادی نمی شناسم:)
امارضاصادقی می شناسم
خیلی ازاون آهنگش خوشم نمیاد
فرضیه غلطه
محمد سبحانی
۰۳ اسفند ۲۲:۱۳
من بگم من بگم
احتمالا خواستگار داشتی بعد جواب رد دادی. بعد از چند روز کتابِ اقای مستور رو می خوندی به این هم فکر می کردی چقد تنهایی. بعد اینو نوشتی :)
پاسخ :
جالب بود:)
ولی متاسفم
اصلااینطوری نبوده.چه ذهن پرازقصه ای
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان