قصه هایم برای تو...

رونیکا

/ بازدید : ۱۱۲
دیدم رونیکاداره زارزارگریه میکنه.ازمعلمشون پرسیدم که چراداره بااین شدت گریه میکنه واشک میریزه؟
میگه:چون نقش علی روبهش دادم.
همون موقع رونیکاروبغل کردم وتمام یافته های روانشناسی زندگیم روتوی ذهنم مرورکردم وگفتم:ببین رونیکا!اونی که نقشِ مریم وزهراروبازی میکنه هنرنکرده چون بلده!تواگه نقش علی روخوب بازی کنی شاهکارکردی.اون روهیچ کس بلدنیست،حتی من!
میگه:خوب منم بلدنیستم.
من:/
علی:|
یافته های روانشناسی هم که خاکسترشدن.
۷ ۴
جناب دچار
۲۵ دی ۱۵:۵۳
:))
پاسخ :
چه میشه کرد؟!
جناب دچار
۲۵ دی ۱۵:۵۷
تو که خودت بلد نیستی
چجوری میخای بچه رو قانع کنی؟ :)
پاسخ :
اگه من بلدنباشم واون بلدباشه چی؟!
جناب دچار
۲۵ دی ۱۶:۳۹
این میشه :) و محتمل همینه
پاسخ :
برای همین اون حرفوبهش زدم که بدونه داره چه کارمهمی میکنه
یک مسلمان
۲۵ دی ۲۲:۳۰
افق اون نزدیکا نبود جهت محو شدن؟! :)
پاسخ :
یعنی اصلایک وضعی
چرا!درهمون حالت نگاهم روبه دوردستهادوختم وفرستادمش بره آب بخوره که خودم باعمق فاجعه کناربیام.:)
ستاره جان
۲۶ دی ۰۳:۴۲
خخخخخخخخخخ
سلام :)

پاسخ :
سلام :)
مریــــ ـــــم
۲۶ دی ۰۸:۱۹
یک موز برمیدارد و در افق محو میشود
:|
پاسخ :
موزتوبردارولی حالامحوم نشدی نشدی!
سیدرضا بازیار
۰۴ بهمن ۱۷:۰۶
سایت شما بی نظیره
تشکر
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان