قصه هایم برای تو...

خدای مهربانِ بی نظیرِمن

/ بازدید : ۸

هفته ی پیش،برای فرداکه جمعه است به قدرزیادی اضطراب داشتم.

برای فرداوهفته ای که پیش روداشتم.

برای مهمانی احتمالاتاثیرگذارروزجمعه وبرای عواقب بعدازآن،برای امتحاناتم،برای انتخاب گرایش ارشدم،برای همه چیز،تقریباازهمه چیزِهفته ی پیش می ترسیدم،

که مهمانی روزجمعه ختم به خیرشد.توانستم خانواده ام راقانع کنم که خداروشکر،برای انتخاب گرایش مطمئن ترشدم.بافهمیدن برنامه ی امتحانات خیالم راحت ترشدوحالا؟

حالاباجدیت بیشتری درس می خوانم وبدون ترس ازاتفاقات ِ آینده به گذشته فکرمیکنم.به ترم های اول ودوم وسوم که چه سرخوش بودم وبی خیال...

که چه رهابودم ومصم برای اجرای تمام رویاهای درسرم،که چه امیدواربودم به همه چیز،به همه چیز،انگارکه جهان برمحورمن وبرآورده کردن خواسته های من بچرخد.

حالاکه جوانه های سبزامیددوباره دارنددرتنم سبزمی شوندورشدمی کنند،دوست دارم خیال بافی کنم وهی آرزوکنم وهی رویاببافم.گویی که خدامنتظربرآورده کردن آرزوهای کوچک وبزرگ من است.که حتماهمینطوراست.خدای مهربانی که کارش برآورده کردن آرزوهاست.

خدای مهربان بی نظیرِمن...

۰ ۱
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان