قصه هایم برای تو...

بازمانده از گفتن ،برای رهاشدن می نویسم.

قصه هایم برای تو...

بازمانده از گفتن ،برای رهاشدن می نویسم.

قصه هایم برای تو...
طبقه بندی موضوعی

ازشب های خوب پاییز

پنجشنبه, ۲۷ مهر ۱۳۹۶، ۱۱:۲۴ ب.ظ
دیشب بادوستم درموردبلال وکوه حرف می زدیم.
گفتم حالاکه کوه نمی شودبلال رابایدبخورم.
رفتم وآقای مهربان به من دوتابلال داد,مغلوب شدم.
دوستم لایوبرایم فرستادازبلال خریدنش,ازاین حس اشتراک گذاری اش خرسندم.
امشب بایدثبت میشدوگرنه من حسرتش رامی خوردم.
۹۶/۰۷/۲۷
عارفه ...

نظرات  (۱)

۲۸ مهر ۹۶ ، ۰۳:۰۲ محمد سبحانی
می زدیم،بخورم،شدم،خرسندم،خوردم.5 تا فعل خوب پس دیگری با هم اومدن. و اهنگ خوبی بین جمله ها برقرار کردن.ابتدا جمله اولی با دیشب و ابتدای اخری با امشب.جمله :اشتراک گذاری خرسندم"  کلمه اولی یه کلمه جدیده ولی کلمه دومی قدیمی.                                                                 

     جدیدا دارم به چیزی به نام زاویه دید فکر می کنم.این نظرم برای همینه.گاهی وقت با تغییر در زاویه دید به چیز های جالبی می رسیم.امتحان کنید.
پاسخ:
چقدرعجیب
بیشتربهش فکرمیکنم...ممنونم بخاطراین تفاوت نگاه

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">