قصه هایم برای تو...

بازمانده از گفتن ،برای رهاشدن می نویسم

قصه هایم برای تو...

بازمانده از گفتن ،برای رهاشدن می نویسم

غول چراغ جادو

جمعه, ۱۷ شهریور ۱۳۹۶، ۱۱:۳۹ ق.ظ

چندروزی دارم به این فکرمی کنم که اگرناگهان غول چراغ جادودربرابرم حاضرشد

وازمن خواست که سه آرزوکنم تابرآورده کند،چه آرزوهایی می کنم؟

تمام آرزوهایم راازبچگی تاهمین الان درذهنم مرورکرده ام امادرآخرنتوانسته ام سه تاازبهترین هایش انتخاب کنم.

مثلامن ازبچگی دوست داشتم چوب جادویی داشته باشم که همه چیزراتبدیل به طلابکند

یادوست داشتم درخانواده ای سلطنتی به دنیامی آمدم وصبح هاصبحانه درتخت خوابم حاضربود...

یامثلاالان دوست دارم هیچ وقت پیرشدن ومریض شدن پدرومادروهیچ کدوم ازعزیزانم رانبینم...

دوست دارم صبح که ازخواب بلندمی شوم چهارتازبان زنده دنیابلدباشم...

یاناگهان ده کیلولاغرترشوم وهرچه بخورم چاق نشوم

دوست دارم خانه ی بزرگی داشته باشم پرازگل وگیاه بایک کتابخانه ی بزرگ

دوست دارم وقتی اخباررامی بینم دیگه چیزی ازجنگ وگرسنگی وفقروبیماری نشنوم

مادروپدرم به آرزوهایشان برسند

بتوانم کمک کنم که دیگران به آرزوهایشان برسند...

بتوانم درزمان سفرکنم وگذشته وآینده راببینم 

وهزارتاآرزوی کوچک وبزرگ دیگر...

حالادارم فکرمی کنم،خیلی وقت است دارم فکرمی کنم....

آدمی به آرزوزنده است...

اصلامن عاشق آدمهایی ام که موقع صحبت کردن ازآرزوهایشان چشم هایشان قلبی می شود.

عاشق آدم های آرزومندم...

اگرغول چراغ جادوحاضرشودکدام آرزویتان رامی گویید؟من که هنوزبه نتیجه نرسیدم...

۹۶/۰۶/۱۷
عارفه ...

نظرات  (۲)

۱۹ شهریور ۹۶ ، ۱۱:۰۰ مریــــ ـــــم
ینی میخوای بگی نمیدونی؟
پاسخ:
فکرکنم بدونم
۱۹ شهریور ۹۶ ، ۰۸:۳۸ مریــــ ـــــم
من میدونم چی میگفتم
:|
پاسخ:
چی؟

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">