قصه هایم برای تو...

بازمانده از گفتن ،برای رهاشدن می نویسم

قصه هایم برای تو...

بازمانده از گفتن ،برای رهاشدن می نویسم

سخت جانی...

يكشنبه, ۱۲ شهریور ۱۳۹۶، ۱۲:۲۴ ق.ظ

یک سال گذشته ومن هنوز زنده ام...فکرشم نمی کردم.


+مارابه سخت جانی خوداین گمان نبود

۹۶/۰۶/۱۲
عارفه ...

نظرات  (۷)

از این سخت جانی ها بسیار چشیده ایم . . .
پاسخ:
خدازندگی همه روآسون ترکنه...ان شاءا...
۱۲ شهریور ۹۶ ، ۱۳:۳۲ مریــــ ـــــم
داری کم کم تبدیل میشی ب اون ادمای همیشه نالون
:/
پاسخ:
هستم فقط خیلی نشون نمیدم
منم خیلیییییی جون سختم گویا...
هنوز هستم:(
ولی خب یه مرده ی متحرک
پاسخ:
ولی خوب امیدواری هم بدنیست ها
۱۲ شهریور ۹۶ ، ۱۱:۳۵ مریــــ ـــــم
بیا منو بزنن
:))
سخت جونی دیگه

پاسخ:
این نعمته؟
نه من ازتوسوال دارم؟
۱۲ شهریور ۹۶ ، ۰۸:۳۸ مریــــ ـــــم
دقیقا بزرگترین نعمت خداوند همینه
پاسخ:
چیه دقیقا؟
۱۲ شهریور ۹۶ ، ۰۱:۵۴ خرگوشک سیاه :|
هعی...
شاید همون زنده ای که زندگی نمیکنه..
پاسخ:
شایدواقعا
دردی که آدم رو نکشه، قوی ترش میکنه :)
منم فکر نمیکردم دووم بیارم اما آوردم.
پاسخ:
فکرنمی کنم قوی ترشده باشم.
ممنونم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">