قصه هایم برای تو...

بازمانده از گفتن ،برای رهاشدن می نویسم

قصه هایم برای تو...

بازمانده از گفتن ،برای رهاشدن می نویسم

دشمن خود...

شنبه, ۲۸ مرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۵۵ ب.ظ
این روزهاکه حالم زیادخوب نیست واصلا هم باورم نمی شودقراراست چندروز دیگربزرگ ترشوم ,خیلی کارهامی کنم که فاصله بگیرم وفرارکنم ازغم,ازاندوه گریبان گیر این روزهایم....
گوجه پلودرست میکنم هی ذکرمی گویم که خوشمزه شود
چشم به چشم های معلم دوست داشتنی زبانم می دوزم ودردلم برایش شعرمی خوانم
تلاش می کنم اینستاگرامم راحذف کنم وارتباطم راقطع...
شعرعاشقانه می خوانم ووعاشق تمام مردان مهربان می شوم 
انیمیشن می بینم ومی خندم اماوسط تمام این کارها
دوباره تمام خاطرات تلخ شهریورپارسال رابه خودیاداوری می کنم وهی درخودفرومی روم
می ایم این خزعبلات رااین جامی نویسم تاخودم راازاردهم 
متاسفانه من بزرگترین دشمن خودم هستم
دشمنی که سخت خودش رادوست داردوسخت ازخودش بیزاراست
که هی به خودش یاداوری می کندرشته اش رادوست ندارد
هیچ دستاوردی ندارد
هیچ چیزی برای تعریف کردن ندارد
حتی جرات عاشق شدن راهم نداردوفقط مثل یک ترسومی ایددروبلاگی که هیچ کس نمی شناسدش شعر عاشقانه 
می نویسدوابرازعشق  می کند.
دختری که جرات عوض شدن راهم ندارد.
من دختربیست وچندساله ی ترسویی هستم که ازبزرگ شدن می ترسم...وفرارازاین غم هم هیچ فایده ای ندارد
دختری که هنوزاندوه سالیان راباخودحمل می کندوبااشک درچشم لبخندمی زند...والبته هنوزامیدواراست.

۹۶/۰۵/۲۸
عارفه ...

نظرات  (۲)

عجب...
پاسخ:
خیلی عجب....
۲۸ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۵۷ مریــــ ـــــم
همینکه امید داری خوبه
این روزاهم بگذره حالت دوباره خوب میشه
پاسخ:
امیدوارم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">