قصه هایم برای تو...

بازمانده از گفتن ،برای رهاشدن می نویسم

قصه هایم برای تو...

بازمانده از گفتن ،برای رهاشدن می نویسم

عرفانِ آبی

چهارشنبه, ۲۵ مرداد ۱۳۹۶، ۰۵:۲۳ ب.ظ

امروزبارِفیق رفتیم وبافت تاریخی شهرمون روقدم زدیم.

خیلی حالمون روخوب کرد...علاوه براینکه یک ساعتی رادرمسجدجامع نشستیم وحرف زدیم وپرارآرامش شدیم...بنظرم زندگی آنجاجریان داشت...

ازمن به شماپیشنهادکه برویدمسجدجامع شهرتان راببینید...عرفان بی اندازه است...

آشفتگی تان تبدیل به آرامشی بی اندازه می شود...


۹۶/۰۵/۲۵
عارفه ...

نظرات  (۲)

۲۵ مرداد ۹۶ ، ۲۱:۲۹ ♕αяαмεsн♕ ...
مسجد قدیمی شهر ما چیه؟!؟!

پاسخ:
شهرشماکجاست؟
 مسجد جامع شهر ما که حداقل خیلی باحاله.پ قدیمیای اونجا بیشترشون تو اون محلن دیگه خیلی باحال تر میشه!
پاسخ:
کلا قدیم همه اش خوبه

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">