قصه هایم برای تو...

بازمانده از گفتن ،برای رهاشدن می نویسم

قصه هایم برای تو...

بازمانده از گفتن ،برای رهاشدن می نویسم

خداوندِ عزیز

دوشنبه, ۲۳ مرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۲۰ ب.ظ

نشستم روبروی قبله مثل همیشه وگفتم:

خدای عزیزم،ببخشیدها ولی دوباره خرم روی پل گیرکرده وفقط بوسیله ی تومیتونه ردبشه،این یه بارروهم مثل بقیه وقت هابرمارحم کن

وخداهم مثل همیشه مهربانی رادرحق ماتمام کردوبه دقیقه نکشیده همه چیزدرست شد.

خدایاتومهربون ترینی...کاش لایقِ مهرت باشیم عزیزم

+بالاخره اینم یه جورشه دیگه،مهم اینه که دردل دوست به هرحیله رهی پیداکنیم.

۹۶/۰۵/۲۳
عارفه ...

نظرات  (۱)

اصن اگه اینطور نکنه که بش خدا نمیگن...از بس که خوبه!
پاسخ:
واقعا...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">