قصه هایم برای تو...

بازمانده از گفتن ،برای رهاشدن می نویسم.

قصه هایم برای تو...

بازمانده از گفتن ،برای رهاشدن می نویسم.

قصه هایم برای تو...
طبقه بندی موضوعی

وقتی غمگینی وتنها

سه شنبه, ۱۰ مرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۴۵ ب.ظ

ازصبح که ازخواب بلندشده ام‌
یک پاندای غمگین به بلندترین درخت دلم چسبیده است وهیچ جوره قصدپایین آمدن یاخندیدن ندارد.
یک پاندای غمگینِ تنهاکه خوابش می آید،خسته است وفکرمی کندحالاکه تولدش نزدیک است چه کارمهمی دراین بیست وچندسال گذشته انجام داده است که بتواندآن راباافتخارهمه جاتعریف کندوچشمانش برق بزند.
فکرمی کندکه چقدرخسته است،چقدرراه آمده است که هیچ ثمری نداشته است،چقدردوست داردبرای مدت طولانی همه چیزرارهاکندوبه همین درخت بچسبدوفکرکندوفکرکندوفکرکند.
یک پاندای عزیزِتنهای غمگینی که هنوزباوجودتمام لبخندهایش،یک گریه ی عمیقِ ازتهِ دل می خواهدبرای تمامِ ازدست دادن هایش،برای تمامِ نخواسته شدن هایش ...

دلم برایش می سوزد.

۹۶/۰۵/۱۰
عارفه ...

نظرات  (۱)

۱۰ مرداد ۹۶ ، ۱۳:۱۴ مریــــ ـــــم
تولدت بگذره خوب میشی
تو همیشه این موقع ها میزنه به سرت
پاسخ:
کاش نمی زدبه سرم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">