قصه هایم برای تو...

بازمانده از گفتن ،برای رهاشدن می نویسم

قصه هایم برای تو...

بازمانده از گفتن ،برای رهاشدن می نویسم

دولت مانیست الادرسرکوی شما...

پنجشنبه, ۲۲ تیر ۱۳۹۶، ۱۲:۴۴ ق.ظ
چندوقتی است که همه چیزآشفته است.یک مدت تقریباطولانی...آنقدرآشفته که حتی دستم به نوشتن نمی رود،دلم به خواندن،چشمانم به نگاه کردن...آنقدرکه حتی حافظه ام برای مدتی طولانی نمی تواندچیزی رانگه داردواسامی رابه آسانی فراموش میکنم...
این همه آشفتگی برای زندگی ساده ای که من میخواستم زیاداست ومدتهاست میخواهم به چیزی چنگ بزنم
به چیزی که بتواندمراازاین همه آشفتگی رهاسازد...
به نوری،دعایی،کسی،مکان مقدسی...اماهیچ چیزآرامم نمیکند..هیچ چیزوهیچ کس روشنم نمی کند...رهایم نمی سازد...ازتو،ازحسی که درمن گذاشتی وبه سادگی گذشتی...
آیاواقعاخداداردامتحانم میکند؟این همه طولانی؟بدون هیچ جوابی؟بدون هیچ راهنمایی؟
نمی دانم
ولی این روزهافکرمیکنم به جای هرچنگ زدنی بایدازخدامیخواستم 
ازخودخودش 
این روزهافکرمیکنم به جای لج کردن باخدابایدهمچنان صبوری میکردم...خدا،خودش درمان دردهای ماست...جای همه ی نداشته های ما...خدادارایی ماست..مهربان ترین به ما...خدایانجاتم بده....هردرخواست کننده ای رانیز....

۹۶/۰۴/۲۲
عارفه ...

نظرات  (۱)

سلام الان همه اشفته هستد
پاسخ:
متاسفانه

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">